پای حرفهای مادر و برادر شهید زهیر ترکان نشستن هم خوشحالم کرد و احساس غرور کردم و هم دلم برای مظلومیت زهیر و همه شهدای غواصی که با دستان بسته و با چشمان بیدار به خواب ابدی فرو رفتند، آتش گرفت.
از کودکی و نوجوانی شهید زهیر بگویید.
مادر شهید: زهیر در سال 1348 ساعت هشت صبح روز بنی اسد مصادف با سوم محرم در کربلا بدنیا آمد، نام زهیر را برای او به دلیل ارادتمان به امام حسین (ع) و یاران ایشان انتخاب کردیم.
تا حدود سه سالگی زهیر، در کربلا زندگی میxadکردیم اما به خاطر ایرانی بودنمان ما را از عراق بیرون کردند و به اصفهان آمدیم و در محله رهنان ساکن شدیم، زهیر تحصیلات ابتدایی را در مدرسه 17 شهریور و سپس تا دوم دبیرستان در مدرسه دستغیب گذراند، در ضمن درس خواندن، فعالیتxadهای مذهبی، سیاسی و اجتماعی داشت و در پایگاه بسیج محل، امام حسن مجتبی (ع) فعالیت میxadکرد.
با اشک و غرور پشت سرش آب پاشیدم اما هرگز فکر نمیxadکردم روزی همان آب گریبانگیر دستان بسته فرزندم شود، در طول این چند سال که به جبهه میxadرفت، 2 بار زخمی شد و بالاخره در عملیات کربلای چهار مفقودالاثر شد و پیکرش پس از 29 سال در روز بیستم مرداد سال 1394 همزمان با سالروز شهادت امام صادق (ع) به زادگاهش بازگشت.
از خصوصیات رفتاری زهیر برایمان بگویید.
برادر شهید: زهیر علاقه شدیدی به امام خمینی (ره) داشت، در نماز جماعت شرکت میxadکرد و تا آنجا که میتوانست از نماز شب و جمعه غافل نمیxadشد، روی حجاب تاکید زیادی داشت، متعصب و با غیرت بود و بسیار احترام پدر و مادر را نگه میxadداشت، با گذشت و صبور بود و از کمک به دیگران دریغ نمیxadکرد، به مطالعه کتاب علاقه فراوانی داشت و اکثر کتابهای او در مورد مسائل اخروی و سیاسی و فرهنگ اسلامی بود.
از خاطرات زهیر بگویید، کدام خاطرهاش وقت دلتنگی بیشتر به یادتان میآید.
مادر شهید: در دوران کودکی یک بار گم شد، هر چه گشتیم او را پیدا نکردیم، بعد از مدتی زهیر خودش به منزل برگشت، از او پرسیدیم کجا بودی؟ دست پدرم را گرفت و به مسجد مقابل خانهxad مان برد و آنجا را نشان داد، در همین هنگام آقایی با لبخند به پدرم و زهیر نزدیک میxadشود و میxad گوید: این پسر شماست؟ از اول نماز کنار من ایستاده بود و نماز خواندن مرا تقلید میxadکرد.
خاطره xadای که همیشه در ذهن ما باقی خواهد ماند، مربوط به روزی است که برای آخرین بار به جبهه رفت، حالت عجیبی داشت، سه بار از ما حلالیت خواست.
خاطره xadای که یکی از دوستان همرزمش برای ما تعریف کرد این بود که شب عملیات تمام وسایل شخصی xadاش را به دوستانش هدیه داده بود، انگار که می xadدانست دیگر برنخواهد گشت. زهیر در کربلا به دنیا آمد، وقتی هم به شهادت رسید از کربلا بازگشت.
از نحوه شهادت زهیر چیزی میدانید؟ شهادت با دستان بسته!
برادر شهید: همرزمان زهیر که از این حادثه نجات یافته بودند شنیدهایم که میگفتند: برادرم در عملیات کربلای چهار در امالرصاص زمانی که در حال تیراندازی به دشمن بود، مجروح میxadشود اما با تنگxadتر شدن حلقه محاصره و تشدید حملات زمینی و هوایی از سوی دشمن، عراقیxadها به سمت شهدا و مجروحان میxadآیند و به مجروحان تیر خلاصی میxadزنند و آنها را به شهادت میxadرسانند، تعدادی را هم دستانشان را میxadبندند و در گورهای دسته جمعی زنده به گور میxadکنند.
از انتظار 29 ساله تان بگویید، از پدری که بیمار و بی تاب فرزندش بود.
برادر شهید: من و زهیر تنها پسران خانواده بودیم که بعد از شهادت زهیر من تنها برادرم را از دست دادم، اما پدرم بعد از شهادت زهیر کمرش شکست و خم شد، پدرم محکم و با اراده بود و هیچ وقت از نبود زهیر شکایت نکرد و با غرور و افتخار از فرستادن پسرش با رضایت کامل به جبهه میxadگفت.
مگر تحمل و صبر یک انسان چقدر است، همه که حضرت ایوب نیستند، ما 29 سال چشم انتظار بودیم، همین انتظار آدم را نابود میکند، هر بار که زنگ خانه به صدا در می آمد دل اهل خانه به لرزه در می آمد که از زهیر خبر آوردهاند، تا اینکه بعد از 29 سال انتظاری سال 94 پیکر مطهرش را به اصفهان آوردند.
انتظار 29 سالهتان به پایان رسید، در این سالها چه احساسی داشتید و وقتی به فرزندتان رسیدید چه حسی داشتید؟
پسرم در سال 1365 در عملیات کربلای چهار به شهادت رسید اما 29 سال چشم به راهی کار آسانی نبود، همیشه منتظر برگشتنش بودم، او برگشت اما دیدن پیکر دست بسته او و تحمل اینکه زنده به گور شده است، کار آسانی نبود.
چند شب قبل از عملیات خواب زهیر را دیدم، پسرم از ساختمان بلندی که شبیه زندان بود، بالا میxadرفت، وقتی به بالا رسید، یک سگ دستش را گاز گرفت و به زمینش انداخت و زمانی که سگ میxadخواست به زهیر حمله کند از خواب پریدم، پدرش به من گفت: اسارت و شهادت زهیر تعبیر خواب توست، هر چند که نمیxadخواستم قبول کنم اما بعد از چند روز فهمیدیم عملیاتی که پسرم در آن بوده لو رفته و تعداد زیادی اسیر و به شهادت رسیدهxad اند.
محبوب قلب ها...
ما را در سایت محبوب قلب ها دنبال میکنید
برچسب: شهید,زهیر, نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:47