رشادت های امام علی

خرید بک لینک

1- رشادت آن حضرت در لیلة المبیت:
سرانجام سران قریش تصمیم گرفتند که از هر قبیله فردی انتخاب شود و سپس افراد منتخب به هنگام نیمه شب یکباره بر خانه ی محمد صلی الله علیه و آله و سلم هجوم برده، او را قطعه قطعه کنند. بدین طریق، هم مشرکان از تبلیغات او آسوده می شدند و هم خون او در میان قبایل عرب پخش می شد و خاندان هاشم نمی توانست با تمام قبایلی که در ریختن خون وی شرکت کرده بودند به خونخواهی و مبارزه برخیزند.
فرشته وحی، پیامبر را از نقشه شوم مشرکان آگاه ساخت و دستور الهی را به او ابلاغ کرد که باید هرچه زودتر مکه را به عزم یثرب ترک کند.
شب مقرر فرا رسید. مکه و محیط خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در تاریکی شب فرو رفته بود. ماموران مسلح قریش هر یک از سویی به جانب خانه رسول خدا روی آوردند.
چهل نفر آدمکش اطراف خانه پیامبر را محاصره کرده بودند و از شکاف در به داخل می نگریستند و وضع خانه را عادی می دیدند و گمان می کردند که پیامبر در بستر خود آرمیده است. همه سراپا مراقب بودند و آنچنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند که جنبش موری از نظر آنان مخفی نمی ماند.
پرده های تیره شب به کنار رفت و صبح صادق سینه افق را شکافت. ماموران با شمشیرهای برهنه به طور دسته جمعی به خانه پیامبر هجوم آوردند و از اینکه در آستانه تحقق بزرگترین آرزوی خود بودند از شادی در پوست خود نمی گنجیدند، اما وقتی وارد خوابگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شدند حضرت علی - علیه السلام را به جای پیامبر یافتند. خشم و تعجب سراپای وجود آنان را فرا گرفت. رو به حضرت علی کردند و پرسیدند محمد کجاست؟! فرمود: مگر او را به من سپرده بودید که از من می خواهید؟ در این موقع، از فرط عصبانیت به سوی حضرت علی - علیه السلام - حمله بردند و او را به سوی مسجد الحرام کشیدند، ولی پس از بازداشت مختصری ناگزیر آزادش ساختند و در حالی که خشم گلوی آنان را می فشرد تصمیم گرفتند که از پای ننشینند تا جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را کشف کنند. [1]

قرآن مجید برای اینکه این فداکاری بی نظیر در تمام قرون و اعصار جاودان بماند، در طی آیه ای جانبازی حضرت علی - علیه السلام را می ستاید و او را از کسانی می داند که جان به کف در راه کسب رضای خدا می شتابند:

*وَ مِنَ النَّاسِ مَن یشرِی نَفْسهُ ابْتِغَاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوف بِالْعِبَادِ* [2] برخی از مردم کسانی هستند که جان خود را برای تحصیل رضای خداوند از دست می دهند؛ و خداوند به بندگان خود رؤوف ومهربان است.

این فداکاری نقطه اوج حرکتی بود که توسط ابوطالب عموی عالیقدر پیغمبر و مدافع صمیمی و حامی آن حضرت و در دوران محاصره در شعب، شروع شده بود؛ زیرا � ابوطالب که بر جان پیغمبر می ترسید، بسا شب هنگام نزد بستر او می رفت و او را بر می خیزانید و علی را به جای وی می خواباند و نظر او این بود که هر گاه قریش به طور ناگهانی بریزند و بخواهند محمد (ص) را در حالت خواب قطعه قطعه کنند، تیرشان به هدف اصابت نکند، و فرزند وی علی فدای بقاء و زندگی پیامبر (ص) گردد. شبی علی گفت: من کشته خواهم شد. ابوطالب در چند بیت بدو چنین گفت:
پسرم! شکیبا باش که شکیبایی خردمندانه تر است و هر زنده ای می میرد.
بلایی است دشوار، اما خدا خواسته است دوستی فدای دوستی شود؛ دوستی والاگهر، کریم و نجیب.
اگر مرگی رسید، تنها برای تو نیست؛ هر زنده ای می میرد.
علی چنین پاسخ داد: مرا در یاری احمد به شکیبایی می خوانی؟ به خدا، آنچه گفتم از سر ترس نبود. من دوست می دارم یاری مرا ببینی و بدانی. من پیوسته فرمانبردار تو هستم. من احمد را، که در کودکی و جوانی ستوده است، برای خدا یاری می کنم.�(3)

پی نوشتها:

1- تاریخ طبری، ج 2، ص 97.

2- سوره بقره آیه 207.

3- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 14، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ص 64.



*****

2- رشادت آن حضرت در جنگ بدر:

مى دانیم كه جنگ بدر نخستین جنگ كامل العیار میان مسلمانان و مشركان بود و به همین دلیل نخستین آزمایش نظامى بین طرفین به شمار مى رفت و از این نظر پیروزى هر یك از طرفین در این جنگ بسیار مهم بود.

در آغاز نبرد،سه تن از دلاوران قریش كه تا دندان مسلح بودند،به نامهاى:�عتبه �(پدر هند،همسر ابو سفیان)برادر بزرگ او�شیبه �و�ولید�(فرزند عتبه)فریاد كشان به وسط میدان جنگ آمدند و هماورد خواستند.در این هنگام سه نفر از دلاوران انصار براى نبرد با آنان وارد میدان شدند و خود را معرفى كردند.قهرمانان قریش از جنگ با آنان خوددارى نموده فریاد زدند:اى محمد! افرادى كه از اقوام ما،همشان ما هستند،براى جنگ با ما بفرست.

در این هنگام رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به �عبیدة بن حارث بن عبد المطلب �،�حمزة بن عبد المطلب �و�على علیه السلام �دستور داد به جنگ این سه تن بروند،این سه مجاهد شجاع،روانه رزمگاه شدند و خود را معرفى كردند.آنان هر سه نفر را براى مبارزه پذیرفتند و گفتند:همگى همشان ما هستند.از این سه تن �حمزه �با،�شیبه �،�ع� �یده �با�عتبه �و�على �كه جوانترین آنها بود،با�ولید�،دایى معاویه،روبرو شدند و جنگ تن به تن آغاز گردید.�على �و�حمزه �هر دو،هماورد خود را بسرعت به قتل رساندند ولى ضربات متقابل میان �عبیده �و�عتبه �هن� �ز ادامه داشت.و هیچ كدام بر دیگرى غالب نمى شد،از این رو�على �و�حمزه �پس از كشتن رقیبان خود،به كمك �عبیده �شتافتند و عتبه را نیز به هلاكت رساندند (1) .

على علیه السلام بعدها در یكى از نامه هاى خود به معاویه با اشاره به این حادثه نوشت: شمشیرى كه آن را در یك جنگ بر جد تو(عتبه)و دایى تو(ولید)و برادرت حنظله فرود آوردم،هم اكنون نزد من است (2) .

پس از پیروزى سه قهرمان بزرگ اسلام بر دلاوران قریش كه اثر خردكننده اى در روحیه فرماندهان سپاه شرك داشت،جنگ همگانى آغاز شد و منجر به شكست فاحش ارتش شرك گردید،به طورى كه هفتاد نفر اسیر گشتند...

در این جنگ بیش از نیمى از كشته شدگان با ضرب شمشیر على علیه السلام از پاى در آمدند.

مرحوم شیخ مفید سى و شش تن از كشته شدگان مشركین در جنگ بدر را نام مى برد و مى نویسد:�راویان شیعه و سنى به اتفاق نوشته اند كه این عده را على بن ابى طالب علیه السلام شخصا كشته است، بجز كسانى كه در مورد قاتل آنان اختلاف است و یا على در كشتن آنان با دیگران شركت داشته است � (3) .

پى نوشت ها:

1)به مآخذ زیر مراجعه كنید: -ابن هشام،السیرة النبویة،تحقیق:مصطفى السقا،ابراهیم الابیاری،و عبد الحفیظ شلبی،قاهره،مكتبة مصطفى البابی الحلبی، (افست مكتبة الصدر تهران)1355 ه.ق،ج 2،ص 277. -ابن اثیر،الكامل فی التاریخ،بیروت،دار صادر،1399 ه.ق،ج 2،ص 125.

2)و عندى السیف الذی اعضضته بجدك و خالك و اخیك فی مقام واحد.(نهج البلاغة،صبحی صالح،نامه 64)امیر مؤمنان علیه السلام در نامه 28 نیز این موضوع را یادآورى كرده است.

3)الارشاد،قم،مكتبة بصیرتی،(بى تا)ص 39.

******

3- رشادت آن حضرت در جنگ احد:

اُحد، یکی از درس آموزترین وتنبّه آفرین ترین نبردهای پیامبرصلی الله علیه وآله است. علی علیه السلام در این جنگ، قهرمانی بی بدیل است و نقش او بسی برجسته، بدین سان که:

1. او پرچم اصلی جنگ را به دست داشت.(1) پرچم مهاجران در دست علی علیه السلام بود.(2)

2. پرچمدار مغرور مشرکان، طلحة بن ابی طلحه، با شمشیر مولا به خاک هلاکت افتاد.(3)

3. هشت نفر دیگر، یکی پس از دیگری پرچم مشرکان را به دست گرفتند و با ضربه های پی در پی علی علیه السلام کشته شدند و دیگر پرچم شرک، برافراشته نشد.(4)

4. متأسفانه پس از گسستن نظام سپاه اسلام و بعد از حمله غافلگیرانه دشمن، بسیاری از مسلمانان پا به فرار نهادند و علی علیه السلام بود که در آن هنگامه شگفت و در تنگنای حمله های دشمن، از جان پیامبر خدا محافظت کرد.(5)

5. بر اساس گزارش ابن اسحاق، در این نبرد، 22 تن از مشرکان کشته شدند(6) که دوازده نفر از آنان را مولا به خاک هلاکت افکند.(7)

6. در این نبرد، جبرئیل، شهامت و پیکار علی علیه السلام را ستود و ندای ملکوتی �لا سیفَ إلّا ذوالفقارِ ولا فتی إلّا علیٌّ� در فضا پیچید.(8)

7. زخم های آن تندیس قهرمانی و شجاعت، بیش از نود بود(9)

8. با این همه زخم و پاره پارگی پیکر و ناتوانی جسم از بسیاریِ خونی که از بدنش رفته بود، چون سپاه کفر صحنه را ترک کرد، پیامبر خدا، علی علیه السلام را از نهانگاه فرستاد تا چگونگی سپاه دشمن را گزارش کند که صحنه را کاملاً ترک کرده اند یا نه.(10)

پی نوشتها:

1- إعلام الوری: 374/1، بشارة المصطفی: 186

2- الإرشاد: 80/1، المغازی: 215/1، تاریخ الطبری: 516/2

3- المغازی: 226/1، تاریخ الطبری: 509/2، السیرة النبویّة، ابن هشام: 158/3

4- الإرشاد: 88/1، بشارة المصطفی: 186، تاریخ الطبری: 514/2

5- تاریخ الطبری: 518/2، المغازی: 240/1، الإرشاد: 82/1

6- السیرة النبویّة، ابن هشام: 135/3

7- الإرشاد: 91/1

8- تاریخ الطبری: 514/2، الکامل فی التاریخ: 552/1، الکافی: 90/110/8

9- تفسیر القمّی: 116/1، مجمع البیان: 826/2، الخرائج والجرائح: 235/148/1

10- تاریخ الطبری: 527/2، السیرة النبویّة، ابن هشام: 100/3

********

4- شجاعت و دلاوریهای آن حضرت در جنگ خندق:

یکی از جاهایی که می توان اوج رشادت وشجاعت امام علی(ع) را مشاهده کرد دلاوری آن حضرت در جنگ خندق یا همان جنگ احزاب است.مبارزۀ آن حضرت با بزرگترین و شجاعترین شخص عرب یعنی عمروبن عبدود از نمونه های بارز فداکاری و جان نثاری ان حضرت در راه دفاع از اسلام می باشد.

در این داورى كافى است كه بدانیم اگر حضرت على -علیه السلام به میدان دشمن نرفته بود در هیچ یك از مسلمانان جرات مبارزه با دشمن متجاوز نبود، وبزرگترین ننگ براى یك ارتش مبارز این است كه به نداى مبارز طلبى دشمن پاسخ مثبت ندهد وترس روح وروان سپاهیان را فرا گیرد. حتى اگر دشمن از نبرد صرف نظر مى كرد وپس از شكستن حلقه محاصره به زادگاه خود بازمى گشت، داغ این عار، براى ابد بر پیشانى تاریخ دفاعى اسلام باقى مى ماند.

اگر حضرت على -علیه السلام در این نبرد شركت نمى كرد ویا كشته مى شد قریب به اتفاق سربازانى كه در دامنه كوه �سلع � گرداگرد پیامبر بودند واز غرشهاى قهرمان عرب مثل بید مى لرزیدند، پا به فرار گذارده، از كوه سلع بالا رفته ومى گریختند. چنانكه عین این جریان در نبرد احد ونبرد حنین، كه سرگذشت آن در تاریخ منعكس است، رخ داد وجز چند نفر انگشت شمار كه در میدان نبرد استقامت ورزیدند واز جان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دفاع كردند، همه پا به فرار گذاشتند وپیامبر را در میدان تنها نهادند.

اگر امام -علیه السلام در این مبارزه شكست مى خورد، نه تنها سربازانى كه در دامنه كوه سلع به زیر پرچم اسلام ودر كنار پیامبر قرار داشتند فرار مى كردند، بلكه سربازان مراقبى كه در طول خط خندق در فاصله هاى كوتاهى موضع گرفته بودند، سنگرها را رها مى كردند وهر كدام به گوشه اى پناه مى بردند.

اگر حضرت على -علیه السلام در این نبرد جلو تجاوز قهرمانهاى قریش را نمى گرفت یا در این راه كشته مى شد، عبور سربازان دشمن از خط دفاعى خندق آسان وقطعى بود وسرانجام موج سپاه دشمن متوجه ستاد ارتش اسلام مى شد وتا آخرین نقطه میدان مى تاختند ونتنیجه آن جز پیروزى شرك بر آیین توحید وبسته شدن پرونده اسلام نبود.

بنابر این محاسبات، پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم با الهام از وحى الهى، فداكارى حضرت على -علیه السلام را در آن روز چنین ارزیابى كرد وفرمود:�ضربة على یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین �.(1)ارزش ضربتى كه على در روز خندق بر دشمن فرود آورد از عبادت جهانیان برتر است.

و هنگامی حضرت عـلى(عـلیـهالسلام) كـه بـه مـیـدان جـنـگ رهـسـپـار شـد، در آن حال پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) فرمود:�بَرَزَ الاِْیمَانَ كُلُّهُ اِلى شِرْكِ كُلِّهِ؛ تمام ایمان در برابر تمام شرك قرار گرفته است.�(2)

فلسفه این ارزیابى روشن است.زیرا اگر این فداكارى واقع نمى شد آیین شرك سراسر جهان را فرا مى گرفت ودیگر مشعلى باقى نمى ماند كه ثقلین دور آن گرد آیند ودر پرتو فروغ آن به عبادت وپرستش خدا بپردازند.

اینجاست كه باید گفت امام -علیه السلام با فداكارى بى نظیر خود مسلمانان جهان وپیروان آیین توحید را قرین منت خود قرار داده است وبه سخن دیگر، اسلام وایمان در طى قرون واعصار گذشته مرهون فداكارى امام -علیه السلام بوده است.

بارى، علاوه بر فداكارى، جوانمردى حضرت على -علیه السلام به حدى بود كه پس از كشتن عمرو به زره پرقیمت او دست نزد ونعش ولباس او را به همان حال در میدان ترك كرد. با اینكه عمرو او را در این كار سرزنش كرد ولى حضرت على -علیه السلام به سرزنش او اعتنا نكرد. از این رو، هنگامى كه خواهر عمرو بر بالین برادر آمد چنین گفت:هرگز براى تو اشك نمى ریزم زیرا به دست فرد كریمى كشته شدى(3) كه به جامه هاى گرانبها وسلاح جنگى تو دست نزده است.

پی نوشتها:

1- مستدرك حاكم، ج 3، ص 32 وبحار الانوار، ج 20، ص 216

2- بحارالانوار، ج 20، ص 215

3- مستدرك حاكم، ج 3، ص 32 وبحار الانوار، ج 20، ص 33

************

5- شجاعت آن حضرت در جنگ خیبر:

یکی دیگر از مواردی که میتوان شجاعت ورشادت امیرمومنان علی(ع) را مشاهده کرد،رشادت و دلاوری آن حضرت در جنگ خیبر است.

در فاصلۀ سی و دو فرسنگی شمال مدینه، جلگه وسیع و حاصل�خیزی قرار داشت كه آنرا �وادی خیبر� می.نامیدند، ملّت یهود پیش از بعثت برای سكونت در آن نقطه، دژهای هفتگانه محكمی ساخته بودند.

یهودیان آن منطقه به خاطر موقعیّت مناسب محلّ، در امور زراعت و جمع ثروت و تهیه سلاح، مهارت كاملی پیدا كرده بودند، جمعیت آن.ها بالغ بر بیست هزار نفر بود كه در میان آن.ها جنگاوران بسیاری به چشم می.خورد.[1]

از آنجا كه یهودیان خیبر در توطئه.های گذشتۀ مشركان علیه اسلام به آن.ها كمك كرده بودند، و در جنگ احزاب نیز با كمك.های مالی یهود از تمام عربستان مشركان را جمع كرده بودند، پیامبر اسلام تصمیم گرفتند كه این كانون توطئه را بر چینند. لذا �غیله لیثی� را در مدینه جانشین خود قرار دادند و پرچم سفیدی به دست حضرت علی (ع) داده و فرمان حركت را صادر نمودند. این حركت در ماه صفر هفتم هجرت انجام شد.[2]

دژهای هفتگانۀ خیبر هر كدام نام مخصوصی داشتند؛ ناعم، قموص، كتیبه، نسطاة، شق، وطیح، سلالم. همچنین برای حفاظت از این دژها، در كنار هر كدام از آن.ها برج مراقبت ساخته شده بود تا نگهبانان برج.ها، جریان خارج قلعه را به داخل گزارش دهند. نوع ساختمان قلعه.ها به گونه.ای بود كه ساكنان آن.ها بر بیرون قلعه تسلّط كامل داشتند و با منجنیق و غیره می.توانستند دشمن را سنگباران كنند.[3]

پس از فتح قلعه.های ناعم و قموص، سپاه اسلام به طرف دژهای وطیح و سلالم یورش آوردند، ولی با مقاومت سرسختانه یهود در بیروت قلعه روبه رو شدند. از این�رو سربازان دلیر اسلام با جانبازی و دادن تلفات سنگین نتوانستند پیروز شوند و بیش از ده روز با جنگاوران یهود دست و پنجه نرم كرده، و هر روز بدون نتیجه باز می.گشتند. در یكی از روزها �ابوبكر� مأمور فتح گردید و با پرچم سفید تا دژ آمد، مسلمانان نیز به فرماندهی او حركت كردند، ولی پس از مدّتی بدون نتیجه بازگشتند و فرمانده و سپاه هر كدام گناه را به گردن یكدیگر انداختند.

روز دیگر فرماندهی لشكر، به عهده �عمر� واگذار شد. او نیز داستان دوست خود را تكرار نمود و پس از بازگشت از صحنه نبرد، با توصیف دلاوری و شجاعت فوق العاده رئیس دژ �مرحب�، یاران پیامبر را مرعوب می.ساخت.[4]

در این موقعیت حسّاس كه همه به شدّت از اوضاع پیش آمده ناراحت بودند، پیامبر افسران و دلاوران ارتش را جمع كرد و فرمود:

�لَاُعْطِیَنَّ الرّایَةَ غَداً رَجُلاً یُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّه اللهُ وَ رَسُولُه. یَفْتح اللهُ عَلی یَدَیْهِ لَیْسَ بفَرّار�

این پرچم را فردا بدست كسی می.دهم كه خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر هم او را دوست می.دارند و خداوند این دژ را بدست او می.گشاید. او مردی است كه هرگز پشت به دشمن نكرده و از صحنه نبرد فرار نمی.كند.[5]

این جمله كه حاكی از فضیلت و برتری معنوی و شهامت آن سرداری است كه قرار بود فتح و پیروزی به دست او صورت بگیرد، موجی از شادی توأم با اضطراب و دلهره در میان ارتش اسلام برانگیخت.

هنگامی كه حضرت امیر (علیه.السّلام) این سخن را از پیامبر شنید، با دلی پر از شوق چنین گفت:

�اَللّهُمَّ لا مُعْطِی لِما مَنَعْتَ وَ لا مانِعَ لِما أَعْطَیْتَ�

�خداونداً هیچ بخشنده.ای برای آنچه كه تو منع كردی نیست و هیچ كسی نمی.تواند آنچه را كه تو عطا كردی، منع كند�[6]

فردا وقتی پیامبر سراغ علی (علیه.السّلام) را گرفت، گفتند: او دچار درد چشم است. پیامبر دستی بر دیدگان او كشیدند و در حق او دعا نمودند، سپس به وی دستور پیشروی دادند و یادآوری كردند كه قبل از جنگ نمایندگانی را به سوی سران دژ اعزام بدارد و آن.ها را به اسلام دعوت كند، اگر نپذیرفتند آن.ها را به وظایفشان تحت ادای اسلام از پرداخت جزیه و خلع سلاح آشنا سازد،.[7] و الّا با آن.ها بجنگد.

حضرت امیر، زره محكمی بر تن كرد و �ذوالفقار� را حمایل كرد و هروله كنان بسوی دژ حركت كرد و پرچمی را كه پیامبر به او داده بودند، نزدیك قلعه بر زمین نصب نمود. در این لحظه در قلعه باز شد و دلاوران یهود از آن بیرون ریختند. نخست برادر مرحب �حارث� جلو آمد، هیبت نعره او آنچنان مهیب بود كه سربازان همراه حضرت بی.اختیار عقب رفتند، ولی امیرالمؤمنین پا برجا ماند و بعد از لحظاتی جسد مجروح حارث به روی خاك افتاد و جان سپرد. �مرحب� برای گرفتن انتقام برادر در حالی كه غرق در سلاح بود، و زره یمانی بر تن و كلاهی كه از سنگ مخصوص تراشیده شده بود بر سر داشت، در حالی كه �كلاه خود� را روی آن قرار داده بود، جلو آمد و به رسم قهرمانان عرب رجزخوانی كرد.

علی (علیه.السّلام) نیز رجز خواند:

أَنَا اَّلذی سَمَّتْنِی أُمّی حَیْدَرَة ضَرْغامُ آجام وَ لَیْثُ قَسْوَرَة

�من همان كسی كه مادرم مرا حیدر (شیر) خوانده، مرد دلاور و شیر بیشه.ها هستم�[8]

پس از رجزخوانی، صدای شمشیرها و جنگ این دو تن وحشت عجیبی بر دل ناظران نهاده بود. ناگهان شمشیر برنده حضرت بر فرق مرحب فرود آمد و سپر و كلاه خود و سنگ و سر را تا دندان به دو نیم كرد.

با این صحنه سایر دلاوران پا به فرار گذاردند و برخی در نبرد تك به تك كشته شدند. در این میان سپر علی (علیه.السّلام) با ضربه.ای از دستش افتاد، ایشان متوجه درب دژ گردید و آنرا از جای خود كند، و تا پایان جنگ بعنوان سپر از آن استفاده كرد، پس از آنكه آنرا بر روی زمین افكند هشت نفر از نیرومندترین سربازان اسلام از جمله ابورافع، سعی كردند آنرا از این رو به آنرو كنند، نتوانستند.[9]

درب قلعه از جنس سنگ بوده و طول آن چهار ذرع و پهنای آن دو ذرع بوده است.[10] در جواب مردی كه از حضرت سؤال كرد: آیا سنگینی آنرا احساس نمودی؟

فرمودند:

به همان اندازه سنگینی كه از سپر خود احساس می.كردم.[11]

و در پاسخ شخصی نیز فرمود:

�ما قَلَعْتُها بِقوَّةٍ بَشَریّة وَ لكِن قَلَعْتُها بِقُوَّةٍ إلهیَّة وَ نَفْسٍ بِلِقاءِ رَبِّها مُطْمَئِنَّة مَرْضِیَّة�[12]

�من هرگز آن در را با نیروی بشری از جای نكندم، بلكه در پرتو نیروی خداوندی و با قلبی مطمئن به روز قیامت و راضی از آن،. انجام دادم�

و این چنین بود كه قلعه.ای كه ده روز لشكر اسلام را معطل كرده بود، در لحظاتی نه چندان طولانی به دست امیر مؤمنان علی (علیه.السّلام) گشوده شد و لشكر اسلام به پیروزی قطعی رسید، و تاریخ فضیلتی از فضائل حضرت را در خود ثبت نمود.

پی نوشتها:

[1]- یعقوبی، احمد بن أبی یعقوب، تاریخ یعقوبی، چاپ بیروت، دار الصادر، بی.تا، چاپ اوّل، ج2، ص 56.

[2]- الموسوعة الكبری فی غزوات النبی الاعظم، ج4، ص 9.

[3] - الحلبی، ابوالفرج نورالدین علی، السّیرة الحلبیه، چاپ بیروت، 1422ه.ق، چاپ اوّل، دارالكتب العلمیه، ج3، ص 48.

[4] - الطبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ طبری،. چاپ بیروت، چاپ دوم، روائع التراث العربی، 1387ه.ق، ج3،.ص 12.

[5]- السیرة الحلبیه، ج3، .ص 51.

[6] - بحارالانوار، ج21، ص 21.

[7] - مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، چاپ بیروت، مؤسسه الوفاء،.1403ه.ق، چاپ دوم، جلد 21، ص 29.

[8] - السیرة الحلبیه، ج3، ص 55.

[9] - الطبری، تاریخ الطبری، ج3، ص 13.

[10]- السیرة الحلبیه، ج3، ص 54.

[11]- الفقیه، محمد محسن؛ الموسوعة الكبری فی غزوات النبی الأعظم، چاپ بیروت، 1418ه.ق، چاپ اول، مؤسّسه الفقیه، ج4، ص 73.

[12]- بحارالانوار، ج 21، ص 40.

● منبع: پژوهشكده باقرالعلوم (ع)

محبوب قلب ها...

ما را در سایت محبوب قلب ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 6:18

صفحه بندی